۱۹ سال پیش در چنین روزی ...... ؟!!
وا ! چرا کاملش نکردی؟ ۱۹ سال پیش چه اتفاقی افتاد در چنین روزی؟
خوب خودت حدس بزن؟ خنگی از بس !! خودم میگم : ۱۹ سال پیش یک روز پیش تر یه زوج نسبتا جوون همراه با یه بچه ۱ سال و ۴ ماهه اشون برای به جا اوردن صله رحم میرن به یه روستایی که ... فصل ٬ فصل انار چینی بود و ترس به دنیا اومدن بچه ای که در راهه .فرادي اون يك روز پيش تر بود كه اون ترس كار خودش رو كرد و بچه تپل و عجول نتونست حتي صبر كنه كه ماما از راه برسه و ۲-۳ هفته اي زود تر از موعد به دنيا اومد . تو همون خونه خشك و گلي تو همون آشپزخونه قديمي بين اون باغ بزرگ موروثي ....


بچه ما با اينكه الان ۱۹ سالشه ولي هنوز همون جوريه !! هنوزم كه هنوزه بچه است و و هر كجا كه درختي ميبينه و جويباري و چه چه كلاغي ... به وجد مياد و فكر ميكنه اونجاست جايي كه ۱۹ ساله گمش كرده ....هنوز هم دنبال شاهپرك ها ست .... هنوز هم بچه كوچولوي ما عجوله و احساساتي !!... هنوز هم بچه كوچولوي ما وقتي محيطش عوض ميشه گريه ميكنه ... هنوز هم بچه كوچولوي ما تنهاست . به تنهايي وقتي كه به دنيا اومد ... هنوز هم مثل همون اوايل بيشتر با چشاش حرف ميزنه و از چشاي بقيه ميزان نزديكيشون رو ميفهمه ... هنوز هم بچه كوچولوي ما نميخواد بزرگ بشه و دوست داره بچه بمونه . از كسايي كه اداي آدم بزرگا رو در ميارن خوشش نمياد و به بچه ها دل ميبنده ...