تبليغاتX
یادداشت های یک دیوانه

یادداشت های یک دیوانه

خوب . چی بگم؟!! تنها چیزی که میتونم بگم اینه :

والسلام ٬ نامه تمام ...

با اینکه خیلی دوستت دارم (روی صحبتم با وبلاگمه) ولی فعلا ترجیح میدم ببندمت و دیگه هم یادی ازت نکنم . شاید این جوری هم من بتونم راحت تر به درس و کارم برسم هم خوانندگان مطالبت .... به هر حال یار باوفایی بودی !! امیدوارم (به کوری چشم حسودان) زمانی فرابرسه که دوباره با هم همراه و هم گام بشیم . خیلی دوستت دارم دیوووووووووونه ....

دیدی هنوز وقت نکردم لوگوت رو ثبت کنم ؟!! حیف شد لوگوی توپی میشد . دیدی هنوز .... خوب بهتره این مرثیه رو تموم کنم و بخوانم :

به پایان آمد این دفتر            حکایت همچنان باقی است

+ نوشته شده در  بیستم آبان 1385ساعت 21:2  توسط منیره.م 

نماي بيروني نمايشگاهامروز با یکی از دوستام كه از يزد همراه با دانشگاهشون اومده بود اصفهان ( آخه رشته مدیریت جهانگردی میخونه) رفتیم نمایشگاه بین المللی ایرانگردی و جهانگردی !! خيلي بهم خوش گذشت . باورم نميشد ديدن يه دوست دوران دبيرستان اين قدر روي روحيه ام تاثير بزاره ... نمايشگاه خيلي بامزه بود . از كل ايران گلچين هايي از عكس و پوستر و صنايع دستي وجود داشت . تازه چي بگم از كسايي كه با لهجه هاي محلي و مراسم هاي محلي به بقيه شادي ميبخشيدن  ( كلي افتخار كردم به وطنم كه اين قدر مردم خوب و باصفا داره ) و يا غذاهاي محلي اي كه به رايگان و براي معرفي شهر هاي مختلف به مردم داده ميشد . من كه كلي حال كردم . حسابي پوستر و بروشور كش رفتم (بهم دادند) وكلي هم راني مجاني و غذاي محلي خوردم  اگه وقت كردين شما هم برين . فكر كنم نمايشگاه حداقل تا ۲۰ ام باز باشه . درسته كه ورودي ۵۰۰ تومان داره ولي به نظر من كه ميصرفيد . البته چون من با بچه هاي دانشگاه يزد رفتم ورودي هم ندادم . تازه اش هم ناهار هم مهمون بروبچز بودم  . خوب همينا باعث شد حال كنم ديگه  فكر كردين چيه؟!! هر كي بتونه جواب شكم و جيب منو بده من هم باهاش حال ميكنم  . ولي حيف شد يادم رفت دوربينم رو با خودم ببرم ( آخه دوربين از عيد فطر تاحالا دست منه و به غير از جشن معارفه كاشوني ها هيچ جاي ديگه اي ازش استفاده نكردم ) به هر حال گفتم به همين مناسبت بهتره از اصفهان و آثار تاریخی اصفهان هم يادي بكنم . به همین خاطر دو تا لینک بهتون معرفی میکنم : یکی لینک اثار تاریخی اصفهان هست و دومی هم لینک صنایع دستی اصفهان امیدوارم هم از لینک ها هم از عکس هایي كه در ادامه گذاشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1385ساعت 0:0  توسط منیره.م  | 

هر کجا هستم، باشم به درک!

                                 من که بايد بروم!

 پنجره، فکر، هوا، عشق، زمين، مال خودت!

 من نمي دانم نان خشکي چه کم از مجري سيما دارد!

 

 تيپ را بايد زد!

                    جور ديگر اما...

 کار را بايد جست.

            کار بايد خود پول

                      کار بايد کم و راحت باشد!

 فک و فاميل که هيچ...

 

با همه مردم شهر پي کار بايد رفت!

بهترين چيز اتاقي است که از دسته چک و پول پر است!

             پول را زير پل و مرکز شهر بايد جست!

                                               سيد خندان يه نفر

+ نوشته شده در  سیزدهم آبان 1385ساعت 20:16  توسط منیره.م  | 

۱۹ سال پیش در چنین روزی ...... ؟!!

وا ! چرا کاملش نکردی؟ ۱۹ سال پیش چه اتفاقی افتاد در چنین روزی؟

خوب خودت حدس بزن؟ خنگی از بس !! خودم میگم : ۱۹ سال پیش یک روز پیش تر یه زوج نسبتا جوون همراه با یه بچه ۱ سال و ۴ ماهه اشون برای به جا اوردن صله رحم میرن به یه روستایی که ... فصل ٬ فصل انار چینی بود و ترس به دنیا اومدن بچه ای که در راهه .فرادي اون يك روز پيش تر بود كه اون ترس كار خودش رو كرد و بچه تپل و عجول نتونست حتي صبر كنه كه ماما از راه برسه و ۲-۳ هفته اي زود تر از موعد به دنيا اومد . تو همون خونه خشك و گلي تو همون آشپزخونه قديمي بين اون باغ بزرگ موروثي ....

انار چيني

فراشاه

                   

 

 

 

 

 

 

 بچه ما با اينكه الان ۱۹ سالشه ولي هنوز همون جوريه !! هنوزم كه هنوزه بچه است و و هر كجا كه درختي ميبينه و جويباري و چه چه كلاغي ... به وجد مياد و فكر ميكنه اونجاست جايي كه ۱۹ ساله گمش كرده ....هنوز هم دنبال شاهپرك ها ست .... هنوز هم بچه كوچولوي ما عجوله و احساساتي !!... هنوز هم بچه كوچولوي ما وقتي محيطش عوض ميشه گريه ميكنه ... هنوز هم بچه كوچولوي ما تنهاست . به تنهايي وقتي كه به دنيا اومد ... هنوز هم مثل همون اوايل بيشتر با چشاش حرف ميزنه و از چشاي بقيه ميزان نزديكيشون رو ميفهمه ... هنوز هم بچه كوچولوي ما نميخواد بزرگ بشه و دوست داره بچه بمونه . از كسايي كه اداي آدم بزرگا رو در ميارن خوشش نمياد و به بچه ها دل ميبنده ...

+ نوشته شده در  دهم آبان 1385ساعت 12:20  توسط منیره.م  | 

کلا آدم پر حرفیم و با اینکه کلـــــی حرف داشتم ولی نمیدونم چرا جدیدا اصلا حوصله حرف زدن با هیچ کسی رو ندارم . همینی هم که میگم به زوره .

حتی یه مدتی هم بود که به وبلاگم معتاد شدم ولی به قوه الهی و به لطف کلام "آرامش" که ازم خواست یک هفته آپ نکنم و به خاطر قاط زدن دوباره بلاگفا که نذاشت من وارد وبلاگم بشم ترک وبلاگ کردم  

راستی چون نظرات با تایید بود و من هم نمیتونستم وارد وبلاگ بشم یه چند وقتی بود که حتی نظرات رو هم نمیتونستم بخونم . از این به بعد هم هر کی با من حرف داره یا از طریق messenger اقدام کنه یااز طریق chat-box کنار وبلاگم 

 ممنون از همگی . منتظر تبریکهاتون هستم

با تشکر : منیره

+ نوشته شده در  نهم آبان 1385ساعت 20:29  توسط منیره.م